körnig

Aussprache: /ˈkœrnɪç/
Worttrennung: kör·nig
صفت

دانه‌دار، شنی، درشت

Beispiele

  • Scharf, süß oder ''körnig'' – Senf gibt es in den verschiedensten Variationen.تند، شیرین یا دانه‌دار - خردل در انواع مختلفی وجود دارد.

Bedeutungen

1

دارای ساختار یا بافتی که از دانه‌های ریز تشکیل شده است؛ به موادی اطلاق می‌شود که به صورت گرانول یا ذرات ریز وجود دارند.

  • Die Oberfläche des Kuchens war mit einer kö r nigen Zuckerschicht überzogen.سطح کیک با یک لایه شکر دانه‌دار پوشیده شده بود.
  • Der Sand am Strand war fein und körnig, ideal zum Bauen von Sandburgen.شن‌های ساحل ریز و دانه‌دار بودند، ایده‌آل برای ساخت قلعه شنی.