körperfremd

Aussprache: /ˈkœʁpɐˌfʁɛmt/
Worttrennung: kör·per·fremd
صفت

خارج از بدن، بیگانه برای بدن

Bedeutungen

1

چیزی که به بدن تعلق ندارد یا از خارج وارد بدن شده است و ممکن است واکنش ایمنی ایجاد کند.

  • Das Transplantat wurde vom Körper als körperfremd erkannt und abgestoßen.پیوند توسط بدن به عنوان جسم خارجی شناسایی و رد شد.
  • Bei einer Organtransplantation ist die Gefahr, dass das Organ als körperfremd gilt, immer vorhanden.در پیوند عضو، خطر اینکه عضو به عنوان جسم خارجی تلقی شود، همیشه وجود دارد.
  • Manche Medikamente können als körperfremde Substanzen im Blut nachgewiesen werden.برخی داروها می‌توانند به عنوان مواد خارجی در خون شناسایی شوند.