körperlos
بیجسم، غیرمادی
Bedeutungen
1
فاقد جسم فیزیکی؛ غیرمادی، روحانی یا اثیری.
- Geister werden oft als körperlose Wesen beschrieben.ارواح اغلب به عنوان موجودات بیجسم توصیف میشوند.
- Die Musik schien eine körperlose Melodie zu sein, die den Raum erfüllte.به نظر میرسید موسیقی ملودیای غیرمادی است که فضا را پر کرده بود.
- In vielen Religionen glaubt man an ein körperloses Dasein nach dem Tod.در بسیاری از ادیان، به وجودی غیرمادی پس از مرگ اعتقاد دارند.