kündigen

Aussprache: /ˈkʏndɪɡn̩/
Wortzerlegung: kün·di·gen
فعل

فسخ کردن قرارداد، اخراج کردن، استعفا دادن

Beispiele

  • Kündige'' doch das Abonnement dieser Zeitschrift zum Jahresende!اشتراک این مجله را تا پایان سال لغو کن!
  • Die Bank ''kündigte'' ihr das Darlehen.بانک وام او را فسخ کرد.
  • Unser Vermieter hat uns wegen Eigenbedarf die Wohnung ''gekündigt.صاحبخانه ما به دلیل نیاز شخصی، آپارتمان را از ما پس گرفت (قرارداد را فسخ کرد).
  • (jemandem) Der Geschäftsführer ''kündigte'' dem Arbeiter.مدیرعامل کارگر را اخراج کرد.

Bedeutungen

1 Intransitiv / Dativ

(کارمند) به کارفرما اطلاع دادن که می‌خواهد قرارداد کاری را فسخ کند.

  • Er hat seine Stelle gekündigt, weil er ein besseres Angebot hatte.او از شغلش استعفا داد چون پیشنهاد بهتری داشت.
  • Ich muss meinem Vermieter fristgerecht kündigen.من باید به موقع به صاحبخانه‌ام اطلاع فسخ قرارداد بدهم.
2 Akkusativ

(کارفرما) قرارداد کاری کسی را فسخ کردن، کسی را اخراج کردن.

  • Das Unternehmen musste mehreren Mitarbeitern kündigen.شرکت مجبور شد چندین کارمند را اخراج کند.
  • Wegen schlechter Leistung wurde ihm gekündigt.به دلیل عملکرد ضعیف، او اخراج شد.
3 Akkusativ

قرارداد، اشتراک یا عضویت را فسخ کردن.

  • Ich möchte meinen Handyvertrag kündigen.من می‌خواهم قرارداد تلفن همراهم را فسخ کنم.
  • Vergessen Sie nicht, Ihre Mitgliedschaft rechtzeitig zu kündigen.فراموش نکنید که عضویت خود را به موقع لغو کنید.