kündigen
فسخ کردن قرارداد، اخراج کردن، استعفا دادن
Beispiele
- Kündige'' doch das Abonnement dieser Zeitschrift zum Jahresende!اشتراک این مجله را تا پایان سال لغو کن!
- Die Bank ''kündigte'' ihr das Darlehen.بانک وام او را فسخ کرد.
- Unser Vermieter hat uns wegen Eigenbedarf die Wohnung ''gekündigt.صاحبخانه ما به دلیل نیاز شخصی، آپارتمان را از ما پس گرفت (قرارداد را فسخ کرد).
- (jemandem) Der Geschäftsführer ''kündigte'' dem Arbeiter.مدیرعامل کارگر را اخراج کرد.
Bedeutungen
1
Intransitiv / Dativ
(کارمند) به کارفرما اطلاع دادن که میخواهد قرارداد کاری را فسخ کند.
- Er hat seine Stelle gekündigt, weil er ein besseres Angebot hatte.او از شغلش استعفا داد چون پیشنهاد بهتری داشت.
- Ich muss meinem Vermieter fristgerecht kündigen.من باید به موقع به صاحبخانهام اطلاع فسخ قرارداد بدهم.
2
Akkusativ
(کارفرما) قرارداد کاری کسی را فسخ کردن، کسی را اخراج کردن.
- Das Unternehmen musste mehreren Mitarbeitern kündigen.شرکت مجبور شد چندین کارمند را اخراج کند.
- Wegen schlechter Leistung wurde ihm gekündigt.به دلیل عملکرد ضعیف، او اخراج شد.
3
Akkusativ
قرارداد، اشتراک یا عضویت را فسخ کردن.
- Ich möchte meinen Handyvertrag kündigen.من میخواهم قرارداد تلفن همراهم را فسخ کنم.
- Vergessen Sie nicht, Ihre Mitgliedschaft rechtzeitig zu kündigen.فراموش نکنید که عضویت خود را به موقع لغو کنید.