kurz
کوتاه، مختصر
Bedeutungen
1
دارای طول، مسافت یا مدت زمان کم.
- Der Rock ist sehr kurz.دامن خیلی کوتاه است.
- Wir hatten nur einen kurzen Aufenthalt in Paris.ما فقط اقامت کوتاهی در پاریس داشتیم.
- Bitte fassen Sie sich kurz.لطفاً مختصر صحبت کنید.
2
مختصر، فشرده، بدون جزئیات زیاد.
- Er gab eine kurze Zusammenfassung des Buches.او خلاصهای کوتاه از کتاب ارائه داد.
- Die Nachricht war kurz und bündig.پیام کوتاه و مختصر بود.
- Ich brauche nur eine kurze Antwort.من فقط به یک پاسخ کوتاه نیاز دارم.
3
در اصطلاحات خاص مانند 'kurz vor' (در آستانه، نزدیک به).
- Er war kurz vor dem Ziel.او در آستانه رسیدن به هدف بود.
- Wir sind kurz vor Weihnachten.ما نزدیک به کریسمس هستیم.
- Das Konzert war kurz nach Mitternacht zu Ende.کنسرت کمی بعد از نیمهشب به پایان رسید.