kabbeln

Aussprache: /ˈkabəln/
Wortzerlegung: kab·beln
فعل

بگو مگو کردن، شوخی‌وار دعوا کردن؛ موج‌های کوچک داشتن (برای دریا)

Beispiele

  • Die Brüder Oke und Ove ''kabbeln sich'' oft.برادران اوکه و اووه اغلب ''با هم بگو مگو می‌کنند''.
  • Während des Besuchs bei Tante Zenzi in Oberbayern ''haben sich'' unsere beiden Großen immer nur ''gekabbelt.در طول بازدید از عمه زنزی در بایرن علیا، دو بزرگتر ما همیشه فقط ''با هم بگو مگو می‌کردند''.
  • Die See ''kabbelt'' heute wieder sehr.دریا امروز دوباره بسیار ''موج‌های کوچک دارد''.

Bedeutungen

1 sich + mit + Dativ

با هم جر و بحث کردن، کل‌کل کردن (عامیانه)

  • Die Geschwister kabbeln sich oft, aber sie lieben sich.خواهر و برادرها اغلب با هم جر و بحث می‌کنند، اما همدیگر را دوست دارند.
  • Sie kabbelten sich über die beste Route für den Urlaub.آنها بر سر بهترین مسیر برای تعطیلات با هم کل‌کل می‌کردند.
2 (ohne Objekt)

(در مورد آب) موج‌های کوچک داشتن، مواج بودن

  • Das Meer kabbelte leicht am Strand.دریا در ساحل کمی موج‌های کوچک داشت.
  • Bei Wind kabbelt das Wasser auf dem See.با وزش باد، آب روی دریاچه مواج می‌شود.