فعل
دست به آب زدن، مدفوع کردن (عامیانه/رکیک)
معانی و تعاریف kacken:
- مدفوع کردن، پیپی کردن (عامیانه، گاهی بیادبانه)
جملات نمونه برای kacken:
Halt an, ich muss mal ''kacken.''
نگهدار، باید برم دست به آب.
Ich geh jetzt aufs Klo, ''kacken.''
الان میرم تو دستشویی، مدفوع کنم.
Ihr Hund hat schon wieder in meinen Vorgarten ''gekackt.''
سگت باز هم توی باغچه جلوی خانه ما رید.