reinkacken
خراب کردن، گند زدن (عامیانه و توهینآمیز)
Bedeutungen
1
in + Akkusativ / Akkusativ
به معنای خراب کردن یا گند زدن به چیزی، اغلب به صورت ناخواسته یا بیملاحظه. (عامیانه و رکیک)
- Er hat die ganze Party mit seinem Verhalten reingekackt.او با رفتارش کل مهمانی را گند زد.
- Versuch nicht, das Projekt zu reinkacken!سعی نکن پروژه را خراب کنی!