kaisertreu
وفادار به امپراتور، وفادار به شاه
Bedeutungen
1
کسی که وفاداری و تعهد عمیقی نسبت به امپراتور یا پادشاه خود نشان میدهد.
- Die Soldaten waren kaisertreu und kämpften bis zum letzten Mann.سربازان وفادار به امپراتور بودند و تا آخرین نفر جنگیدند.
- Er war ein kaisertreuer Beamter, der die Befehle seines Monarchen bedingungslos befolgte.او یک مقام وفادار به امپراتور بود که دستورات پادشاه خود را بیقید و شرط اجرا میکرد.
- Die kaisertreue Adelige musste nach der Revolution ins Exil gehen.اشرافزاده وفادار به امپراتور مجبور شد پس از انقلاب به تبعید برود.