kalibrieren

Aussprache: /kaliˈbriːrən/
Wortzerlegung: ka·li·brie·ren
فعل

کالیبره کردن، تنظیم کردن (ابزار دقیق)

Beispiele

  • Ist das Photometer überhaupt richtig ''kalibriert?آیا اساساً نورسنج به درستی کالیبره شده است؟

Bedeutungen

1 Akkusativ

دقت یک ابزار اندازه‌گیری را تنظیم کردن یا با یک استاندارد مقایسه کردن.

  • Man muss das Messgerät regelmäßig kalibrieren.باید دستگاه اندازه‌گیری را به طور منظم کالیبره کرد.
  • Die Waage wurde neu kalibriert, um genaue Ergebnisse zu liefern.ترازو دوباره کالیبره شد تا نتایج دقیقی ارائه دهد.