kalkweiß

Aussprache: /ˈkalkˌvaɪ̯s/
Worttrennung: kalk·weiß
صفت

سفید گچی، رنگ پریده (چهره)

Bedeutungen

1

رنگ سفید مات و روشن، شبیه به رنگ گچ.

  • Die Wände waren in einem schlichten Kalkweiß gestrichen.دیوارها با رنگ سفید گچی ساده‌ای رنگ شده بودند.
  • Er trug ein Hemd in Kalkweiß.او پیراهنی به رنگ سفید گچی پوشیده بود.
  • Die Fassade des alten Hauses war kalkweiß.نمای بیرونی خانه قدیمی سفید گچی بود.
2

به رنگ سفید گچی درآمده، معمولاً در توصیف چهره فردی که به دلیل ترس، بیماری یا شوک رنگش پریده است.

  • Nach dem Schock war sein Gesicht kalkweiß.بعد از شوک، صورتش سفید گچی (رنگ‌پریده) شد.
  • Sie sah ihn mit kalkweißen Lippen an.او با لبانی رنگ‌پریده به او نگاه کرد.
  • Vor Angst wurde er kalkweiß.او از ترس سفید گچی شد.