kalkweiß
سفید گچی، رنگ پریده (چهره)
Bedeutungen
1
رنگ سفید مات و روشن، شبیه به رنگ گچ.
- Die Wände waren in einem schlichten Kalkweiß gestrichen.دیوارها با رنگ سفید گچی سادهای رنگ شده بودند.
- Er trug ein Hemd in Kalkweiß.او پیراهنی به رنگ سفید گچی پوشیده بود.
- Die Fassade des alten Hauses war kalkweiß.نمای بیرونی خانه قدیمی سفید گچی بود.
2
به رنگ سفید گچی درآمده، معمولاً در توصیف چهره فردی که به دلیل ترس، بیماری یا شوک رنگش پریده است.
- Nach dem Schock war sein Gesicht kalkweiß.بعد از شوک، صورتش سفید گچی (رنگپریده) شد.
- Sie sah ihn mit kalkweißen Lippen an.او با لبانی رنگپریده به او نگاه کرد.
- Vor Angst wurde er kalkweiß.او از ترس سفید گچی شد.