kalte Füße bekommen
ترسیدن، شجاعت خود را از دست دادن، پشیمان شدن
Bedeutungen
1
در لحظه آخر به دلیل ترس، تردید یا نگرانی، از انجام کاری منصرف شدن یا عقبنشینی کردن.
- Er wollte heiraten, aber kurz vor der Trauung bekam er kalte Füße.او میخواست ازدواج کند، اما درست قبل از مراسم ترسید و منصرف شد.
- Sie hatte sich für den Sprung entschieden, doch im letzten Moment bekam sie kalte Füße.او برای پرش تصمیم گرفته بود، اما در لحظه آخر ترسید و عقب کشید.
- Der Geschäftsmann bekam kalte Füße, als er die Risiken des neuen Projekts erkannte.تاجر با درک خطرات پروژه جدید، ترسید و منصرف شد.