فعل
از بین بردن، کشتن (عاميانه)
معانی و تعاریف kaltmachen:
- یک طرح، نقشه یا شخص را از کار انداختن یا بیاثر کردن.
- به قتل رساندن کسی (اصطلاح عامیانه و خشن).
جملات نمونه برای kaltmachen:
„Während Putin nach einem klassischen Ausspruch aus dem Jahr 1999 Terroristen »bis auf die Toilette« ''kaltmachen'' wollte, prägte sich aus Medwedjews Reden zuerst der Satz »Freiheit ist besser als Unfreiheit« ein.“
در حالی که پوتین طبق گفتهای کلاسیک از سال ۱۹۹۹ میخواست تروریستها را «تا سر توالت» از بین ببرد، ابتدا این جمله از سخنرانیهای مدودف در ذهنها ماند: «آزادی بهتر از اسارت است.»
Die Polizei konnte den Plan der Terroristen kaltmachen.
پلیس توانست نقشه تروریستها را خنثی کند.
Er hat versucht, meinen Ruf kaltzumachen.
او سعی کرد اعتبار من را از بین ببرد.