kalzifizieren
کلسیفیه کردن، آهکی شدن، رسوب کلسیم در بافت
Beispiele
- Hamartome, welche ''kalzifizieren'' können, sind unterschiedlich in Form und Größe und können im Zerebrum, Zerebellum, der Medulla oblongata und im Spinalkanal gefunden werden.تومورهای خوشخیم که میتوانند کلسیفیه شوند، از نظر شکل و اندازه متفاوت هستند و میتوانند در مغز، مخچه، بصل النخاع و کانال نخاعی یافت شوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(چیزی را) کلسیمدار کردن، آهکی کردن، رسوب کلسیم را در چیزی ایجاد کردن (متعدی)
- Der Körper kann Gewebe kalzifizieren.بدن میتواند بافتها را کلسیمدار کند.
- Einige Krankheiten können die Arterien kalzifizieren.برخی بیماریها میتوانند شریانها را آهکی کنند.
2
intransitiv (mit sein)
(خودش) کلسیمدار شدن، آهکی شدن، رسوب کلسیم گرفتن (لازم)
- Die Arterien können mit dem Alter kalzifizieren.شریانها ممکن است با افزایش سن کلسیفیه شوند.
- Das Gewebe beginnt zu kalzifizieren, wenn es nicht richtig durchblutet wird.بافت در صورت عدم خونرسانی صحیح شروع به کلسیفیه شدن میکند.