kalzifizieren
کلسیفیه کردن، آهکی شدن، رسوب کلسیم در بافت
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas kalzifizieren)
(چیزی را) کلسیمدار کردن، آهکی کردن، رسوب کلسیم را در چیزی ایجاد کردن (متعدی)
- Die Ärzte versuchten, die Arterien nicht weiter zu kalzifizieren.پزشکان سعی کردند شریانها را بیشتر آهکی نکنند.
- Das harte Wasser kann die Rohre mit der Zeit kalzifizieren.آب سخت میتواند به مرور زمان لولهها را آهکی کند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(خودش) کلسیمدار شدن، آهکی شدن، رسوب کلسیم گرفتن (لازم)
- Nach dem Unfall sind seine Knochen stark kalzifiziert.پس از حادثه، استخوانهای او به شدت آهکی شده بودند.
- Die Nierensteine sind durch Kalziumablagerungen kalzifiziert.سنگهای کلیه به دلیل رسوب کلسیم آهکی شده بودند.