herunterkommen
پایین آمدن، افت کردن مالی یا اخلاقی، آرام شدن
Bedeutungen
1
von + Dativ / intransitiv
از ارتفاع به سمت پایین آمدن (به سمت گوینده).
- Der Aufzug kam langsam herunter.آسانسور به آرامی پایین آمد.
- Er kam von der Leiter herunter.او از نردبان پایین آمد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
افت موقعیت اجتماعی، مالی یا سلامت؛ فرسوده شدن.
- Nach dem Bankrott ist er völlig heruntergekommen.او پس از ورشکستگی کاملاً افت کرد.
- Das alte Haus ist stark heruntergekommen.خانه قدیمی به شدت رو به ویرانی رفته است.
3
intransitiv / von + Dativ
آرام شدن، از حالت استرس یا هیجان خارج شدن (عامیانه).
- Nach dem Schock musste er erst einmal herunterkommen.او پس از شوک باید ابتدا آرام میشد.
- Lass dich von der Aufregung nicht mitreißen, komm mal herunter!اجازه نده هیجان تو را با خود ببرد، کمی آرام باش!