vorbeikommen
سر زدن کوتاه، رد شدن، گذشتن
Bedeutungen
1
bei + Dativ (bei jemandem / etwas vorbeikommen)
به صورت سرپایی و کوتاه به منزل یا محل کار کسی سر زدن، بدون برنامهریزی قبلی.
- Kann ich heute Abend kurz bei dir vorbeikommen?میتوانم امشب برای مدت کوتاهی به خانه شما سر بزنم؟
- Ein Freund ist gestern unerwartet bei uns vorbeigekommen.یکی از دوستان دیروز به طور غیرمنتظرهای به ما سر زد.
2
an + Dativ (an jemandem / etwas vorbeikommen)
از کنار مکانی عبور کردن و رد شدن، بدون توقف یا توجه خاص.
- Wir sind an dem alten Haus vorbeigekommen, ohne anzuhalten.ما از کنار خانه قدیمی رد شدیم بدون اینکه توقف کنیم.
- Der Läufer kam schnell an der Zuschauermenge vorbei.دونده به سرعت از کنار جمعیت تماشاگران رد شد.
3
an + Dativ (nicht vorbeikommen)
امکان نادیده گرفتن، صرفنظر کردن یا فراموش کردن موضوعی وجود نداشتن (معمولاً در حالت منفی).
- Bei diesem wichtigen Thema kann man nicht einfach vorbeikommen.در مورد این موضوع مهم نمیتوان به سادگی چشمپوشی کرد.
- An seiner Schuld kommt er nicht vorbei.او نمیتواند از گناه خود فرار کند.