vorbeikommen

Aussprache: /ˌfɔʁbaɪ̯ˈkɔmən/
Worttrennung: vor·bei·kom·men
فعل

سر زدن کوتاه، رد شدن، گذشتن

Bedeutungen

1 bei + Dativ (bei jemandem / etwas vorbeikommen)

به صورت سرپایی و کوتاه به منزل یا محل کار کسی سر زدن، بدون برنامه‌ریزی قبلی.

  • Kann ich heute Abend kurz bei dir vorbeikommen?می‌توانم امشب برای مدت کوتاهی به خانه شما سر بزنم؟
  • Ein Freund ist gestern unerwartet bei uns vorbeigekommen.یکی از دوستان دیروز به طور غیرمنتظره‌ای به ما سر زد.
2 an + Dativ (an jemandem / etwas vorbeikommen)

از کنار مکانی عبور کردن و رد شدن، بدون توقف یا توجه خاص.

  • Wir sind an dem alten Haus vorbeigekommen, ohne anzuhalten.ما از کنار خانه قدیمی رد شدیم بدون اینکه توقف کنیم.
  • Der Läufer kam schnell an der Zuschauermenge vorbei.دونده به سرعت از کنار جمعیت تماشاگران رد شد.
3 an + Dativ (nicht vorbeikommen)

امکان نادیده گرفتن، صرف‌نظر کردن یا فراموش کردن موضوعی وجود نداشتن (معمولاً در حالت منفی).

  • Bei diesem wichtigen Thema kann man nicht einfach vorbeikommen.در مورد این موضوع مهم نمی‌توان به سادگی چشم‌پوشی کرد.
  • An seiner Schuld kommt er nicht vorbei.او نمی‌تواند از گناه خود فرار کند.