kampfgewöhnt

Aussprache: /ˌkampfɡəˈvøːnt/
Worttrennung: kampf·ge·wöhnt
صفت

به نبرد عادت کرده، جنگ آزموده

Bedeutungen

1

کسی یا چیزی که به طور مداوم در معرض یا درگیر نبرد یا درگیری بوده و به آن عادت کرده است.

  • Die kampfgewöhnten Soldaten zeigten keine Angst vor dem Feind.سربازان جنگ آزموده از دشمن ترسی نشان ندادند.
  • Er ist ein kampfgewohnter Offizier, der viele Schlachten miterlebt hat.او یک افسر جنگ آزموده است که نبردهای زیادی را تجربه کرده است.
  • Diese Hunderasse ist bekannt dafür, kampfgewohnt und mutig zu sein.این نژاد سگ به دلیل جنگ آزموده و شجاع بودن شناخته شده است.