kampieren
چادر زدن، اردو زدن، کمپ کردن، موقتاً اقامت کردن
Beispiele
- Zu denken ist hier z.B. an das ''Kampieren'' auf symbolträchtigen Plätzen, wie das ''Kampieren'' der Opposition (»8. März«) auf dem Märtyrerplatz in Beirut, also auf einem Platz, der eigentlich nicht zur Übernachtung vorgesehen ist.به عنوان مثال، میتوان به «اردو زدن» در مکانهای نمادین اشاره کرد، مانند «اردو زدن» مخالفان (۸ مارس) در میدان شهدا در بیروت، یعنی در مکانی که در واقع برای اقامت شبانه در نظر گرفته نشده است.
Bedeutungen
1
(wo)
چادر زدن، اردو زدن، کمپ کردن.
- Wir haben am See kampiert.ما کنار دریاچه چادر زدیم.
- Viele Touristen kampieren auf diesem Campingplatz.بسیاری از گردشگران در این کمپینگ اردو میزنند.