durcheinanderkommen
گیج شدن، قاطی کردن، سردرگم شدن
Bedeutungen
1
mit + Dativ / (intransitiv)
تمرکز و رشته افکار را از دست دادن و دچار سردرگمی شدن؛ گیج شدن.
- Bei der Prüfung kam er mit den vielen Fragen durcheinander.در امتحان، او با سوالات زیاد گیج شد.
- Wenn er zu viele Informationen auf einmal bekommt, kommt er leicht durcheinander.وقتی او اطلاعات زیادی را به یکباره دریافت میکند، به راحتی سردرگم میشود.