zurechtkommen

Aussprache: /t͡suˈʁɛçtˌkɔmən/
Worttrennung: zu·recht·kom·men
فعل

از عهده برآمدن، کنار آمدن، سازگار بودن

Bedeutungen

1 mit + Dativ (mit jemandem / etwas zurechtkommen)

از عهده انجام کاری، استفاده از ابزاری، یا کنار آمدن با شرایطی برآمدن؛ موفق شدن در انجام آن.

  • Ich komme mit diesem neuen Computerprogramm nicht zurecht.من با این برنامه کامپیوتری جدید نمی‌توانم کار کنم (از عهده‌اش برنمی‌آیم).
  • Sie kommt mit der schwierigen Situation gut zurecht.او با این وضعیت دشوار به خوبی کنار می‌آید.
2 mit + Dativ (mit jemandem / etwas zurechtkommen)

با شخصی سازگاری داشتن، رابطه خوب و مسالمت‌آمیزی داشتن.

  • Er kommt gut mit seinen Kollegen aus.او با همکارانش به خوبی کنار می‌آید.
  • Die beiden Schwestern kommen leider nicht miteinander zurecht.متأسفانه این دو خواهر با هم سازگار نیستند.
3 in + Dativ / intransitiv

موقعیت‌یابی کردن، راه را پیدا کردن و در مکانی جدید احساس راحتی کردن یا جا افتادن.

  • Nach ein paar Wochen kam er in der neuen Stadt gut zurecht.پس از چند هفته، او در شهر جدید به خوبی جا افتاد.
  • Sie muss erst lernen, mit dem neuen Arbeitsumfeld zurechtzukommen.او ابتدا باید یاد بگیرد که با محیط کاری جدید کنار بیاید.