abkönnen

Aussprache: /ˈapˌkœnən/
Wortzerlegung: ab·kön·nen
فعل

تحمل کردن، تاب آوردن، از پس چیزی برآمدن، (کسی را) تحمل کردن/دوست داشتن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی ناخوشایند را تحمل کردن، تاب آوردن (بیشتر در جملات منفی یا سوالی، عامیانه)

  • Ich kann diesen Lärm einfach nicht mehr ab.من دیگر نمی‌توانم این سر و صدا را تحمل کنم.
  • Kannst du es ab, wenn man dich kritisiert?آیا می‌توانی تحمل کنی که از تو انتقاد کنند؟