hereinkönnen
توانستن وارد شدن، امکان ورود داشتن
Bedeutungen
1
intransitiv
توانایی یا اجازه وارد شدن به مکانی را داشتن.
- Ich kann nicht hereinkönnen, der Schlüssel fehlt.من نمیتوانم وارد شوم، کلید نیست.
- Sie wollte hereinkönnen, aber es war zu spät.او میخواست وارد شود، اما خیلی دیر بود.