umhinkönnen

Aussprache: /ʊmˈhɪnˌkœnən/
Worttrennung: um·hin·kön·nen
فعل

(معمولاً به صورت منفی) نتوانستن از چیزی اجتناب کرد، چاره‌ای جز انجام کاری نداشتن

Bedeutungen

1 nicht umhin können, zu + Infinitiv

نتوانستن از انجام کاری خودداری کرد، چاره‌ای جز انجام کاری نداشتن (معمولاً با nicht و zu + Infinitiv)

  • Ich konnte nicht umhin, über seinen Witz zu lachen.نتوانستم جلوی خنده‌ام را در برابر لطیفه‌اش بگیرم.
  • Sie konnte nicht umhin, ihre Meinung zu äußern.او نتوانست از ابراز عقیده‌اش خودداری کند.