umhinkönnen
(معمولاً به صورت منفی) نتوانستن از چیزی اجتناب کرد، چارهای جز انجام کاری نداشتن
Bedeutungen
1
nicht umhin können, zu + Infinitiv
نتوانستن از انجام کاری خودداری کرد، چارهای جز انجام کاری نداشتن (معمولاً با nicht و zu + Infinitiv)
- Ich konnte nicht umhin, über seinen Witz zu lachen.نتوانستم جلوی خندهام را در برابر لطیفهاش بگیرم.
- Sie konnte nicht umhin, ihre Meinung zu äußern.او نتوانست از ابراز عقیدهاش خودداری کند.