herauskönnen
توانستن خارج شدن، امکان خروج داشتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
توانایی یا اجازه خروج از مکانی (به سمت گوینده یا در جهت او) را داشتن.
- Kannst du bitte die Tür öffnen, damit ich herauskönnen?میتوانی لطفا در را باز کنی تا من بتوانم بیرون بیایم؟
- Der Hund konnte nicht aus dem Garten heraus.سگ نتوانست از باغ بیرون بیاید.