فعل
قطع کردن، بریدن، هرس کردن
معانی و تعاریف kappen:
- چیزی را بریدن، قطع کردن (مثلاً طناب، کابل، شاخه).
- (مجازی) ارتباط یا رابطه را قطع کردن.
جملات نمونه برای kappen:
In vielen Kriminalromanen ''kappt'' der Verbrecher die Telefonleitungen, damit die Hausbewohner nicht die Polizei anrufen können.
در بسیاری از رمانهای جنایی، مجرم خطوط تلفن را قطع میکند تا ساکنان خانه نتوانند به پلیس زنگ بزنند.
Nach dem harten Winter ''kappte'' er die Hecken auf eine gleichmäßige Höhe.
پس از زمستان سخت، او پرچینها را به ارتفاعی یکنواخت هرس کرد.
Die Polizei ''kappte'' den Einbrecher auf seiner Flucht.
پلیس راه فرار سارق را قطع کرد.