kaprizieren
اصرار ورزیدن، پیله کردن، تمرکز وسواسی داشتن
Beispiele
- Er hatte sich auf eine regelrechte, zeitgemäße Neurasthenie ''kapriziert'' und trug als absoluter Gent diese neueste Note wie seine Londoner Krawatten und seine Schuhe aus Wien.او خود را بر روی یک نوراستنی (ضعف اعصاب) واقعی و امروزی «متمرکز کرده بود» و به عنوان یک جنتلمن تمامعیار، این ویژگی جدید را مانند کراواتهای لندنی و کفشهای ویناش به تن میکرد.
Bedeutungen
1
sich + auf + Akkusativ
(رسمی) بر چیزی اصرار ورزیدن، به چیزی خاص توجه یا پافشاری کردن، لجبازی کردن.
- Sie kapriziert sich immer auf die kleinsten Details.او همیشه بر کوچکترین جزئیات اصرار میورزد.
- Er kaprizierte sich darauf, seine Meinung durchzusetzen.او بر تحمیل نظر خود پافشاری میکرد.