صفت
خراب، شکسته؛ خسته و ازکارافتاده
جملات نمونه برای kaputt:
Die Waschmaschine, die ich eben als „neuwertig“ gekauft habe, ist leider ''kaputt.''
ماشین لباسشوییای که همین الان به عنوان «در حد نو» خریدم، متاسفانه خراب است.
Viele Firmen bauen in ihre Produkte "Sollbruchstellen" ein: Das Gerät geht nach relativ kurzer Zeit ''kaputt,'' der Kunde muss ein neues kaufen.
بسیاری از شرکتها در محصولات خود «نقاط شکست تعبیهشده» قرار میدهند: دستگاه پس از مدت نسبتاً کوتاهی خراب میشود و مشتری باید یک دستگاه جدید بخرد.