kaputtgehen
خراب شدن، شکستن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
از کار افتادن دستگاه یا شکستن و آسیب دیدن یک شیء فیزیکی
- Meine Waschmaschine ist gestern kaputtgegangen.ماشین لباسشویی من دیروز خراب شد.
- Sei vorsichtig, sonst geht die Tasse kaputt.مراقب باش، وگرنه فنجان میشکند.