kaputtlachen
از خنده مردن، از خنده غش کردن
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) (sich kaputtlachen)
از شدت خنده بسیار زیاد، احساس خستگی یا ناتوانی کردن؛ روده بر شدن از خنده (همیشه به صورت انعکاسی).
- Wir haben uns über den Film kaputtgelacht.ما از شدت خنده در مورد فیلم از حال رفتیم.
- Sie lachte sich kaputt, als sie die Geschichte hörte.او با شنیدن داستان از شدت خنده غش کرد.