kaputtlachen

Aussprache: /kaˈpʊtˌlaxn̩/
Wortzerlegung: ka·putt·la·chen
فعل

از خنده مردن، از خنده غش کردن

Beispiele

  • Sie sitze in ihrem Lieblingssessel und ''lache sich kaputt.او در صندلی مورد علاقه‌اش نشسته و از خنده غش می‌کند.

Bedeutungen

1 sich + Akkusativ

از شدت خنده بسیار زیاد، احساس خستگی یا ناتوانی کردن؛ روده بر شدن از خنده (همیشه به صورت انعکاسی)

  • Ich habe mich kaputtgelacht über den Film.من از خنده برای آن فیلم روده بر شدم.
  • Sie lachten sich kaputt, als der Clown stolperte.آنها وقتی دلقک زمین خورد، از خنده روده بر شدند.