kaputtschießen
با شلیک خراب کردن، از کار انداختن با شلیک
Beispiele
- Ich hab drüber nachgedacht, nachdem ich dort weg bin und das Haus ''kaputtgeschossen'' war.به این فکر کردم، بعد از اینکه آنجا را ترک کردم و خانه با شلیک خراب شده بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با شلیک کردن یا تیراندازی خراب یا نابود کردن.
- Die Soldaten haben das feindliche Fahrzeug kaputtgeschossen.سربازان خودروی دشمن را با شلیک نابود کردند.
- Er hat die alte Zielscheibe kaputtschießen wollen.او میخواست به هدف قدیمی شلیک کند و آن را خراب کند.