kaputttreten
با لگد خراب کردن، در اثر لگد زدن خراب کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با لگد زدن یا پا گذاشتن مکرر روی آن، از بین بردن یا خرد کردن
- Er hat aus Wut die Tür kaputtgetreten.او از روی عصبانیت در را با لگد شکست.
- Pass auf, dass du die Blumen nicht kaputttretest!مواظب باش که گلها را زیر پا له نکنی!