kardieren

Aussprache: /kaʁˈdiːʁən/
Wortzerlegung: kar·die·ren
فعل

شانه زدن (الیاف)

Bedeutungen

1 Akkusativ

شانه زدن یا حلاجی کردن الیاف (مانند پشم یا پنبه) برای آماده‌سازی برای ریسندگی

  • Man muss die Wolle kardieren, bevor man sie spinnt.باید پشم را قبل از ریسیدن حلاجی کرد.
  • Die Maschine kardiert Baumwolle zu feinen Fasern.ماشین پنبه را به الیاف ظریف حلاجی می‌کند.