kargten
آنها خسیس بودند، صرفهجویی کردند
Bedeutungen
1
Subjekt (Nominativ)
به دلیل کمبود منابع، با سختی و تنگدستی زندگی کردن، از نظر مالی یا مادی در مضیقه بودن.
- Die Familie kargte nach dem Verlust des Arbeitsplatzes des Vaters jahrelang.خانواده پس از از دست دادن شغل پدر، سالها با سختی زندگی کرد.
- In der Nachkriegszeit mussten viele Menschen mit dem Nötigsten auskommen und kargen.در دوران پس از جنگ، بسیاری از مردم مجبور بودند با حداقلها زندگی کنند و با سختی بسازند.
2
mit etwas (Dativ)
در استفاده از چیزی بسیار صرفهجویی کردن، به سختی و با اکراه چیزی را به کار بردن یا بخشیدن.
- Er kargte mit Lob und Anerkennung, selbst wenn die Leistung außergewöhnlich war.او در تعریف و تمجید، حتی زمانی که عملکرد استثنایی بود، بسیار صرفهجویی میکرد.
- Die Gemeinde kargte mit öffentlichen Mitteln für kulturelle Projekte.شهرداری در تخصیص بودجه عمومی برای پروژههای فرهنگی بسیار صرفهجویی میکرد.