karikieren

Aussprache: /kaʁiˈkiːʁən/
Wortzerlegung: ka·ri·kie·ren
فعل

کاریکاتور کشیدن از، به طنز اغراق کردن

Beispiele

  • Catull ''karikiert'' in seinen Gedichten die Angewohnheiten der römischen Oberschicht.کاتول در اشعار خود عادت‌های طبقه بالای روم را به تصویر طنز و اغراق می‌کشد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

ویژگی‌های برجسته یک شخص یا چیز را به شکلی اغراق‌آمیز و طنزآمیز به تصویر کشیدن؛ مضحکه کردن.

  • Der Künstler karikiert oft Politiker in seinen Zeichnungen.هنرمند اغلب سیاستمداران را در نقاشی‌هایش کاریکاتور می‌کند.
  • Seine Rede karikierte die Bürokratie auf humorvolle Weise.سخنرانی او بوروکراسی را به شیوه‌ای طنزآمیز مضحکه کرد.