wegkarren

Aussprache: /ˈvɛkˌkarən/
Wortzerlegung: weg·kar·ren
فعل

با وسیله نقلیه (مانند ماشین یا گاری) جابجا کردن، حمل کردن

Beispiele

  • Sie begannen am Spätnachmittag damit, die Steine ''wegzukarren''.آنها بعد از ظهر شروع به حمل کردن سنگ‌ها کردند.
  • Man hatte viel zu wenige Krankenfahrzeuge, so dass die Schwerverletzten sogar mit Bussen und Lastern ''weggekarrt'' wurden.تعداد آمبولانس‌ها بسیار کم بود، به طوری که مجروحان شدید حتی با اتوبوس و کامیون جابجا شدند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با زحمت یا با وسیله نقلیه (مانند گاری) از جایی دور کردن یا حمل کردن.

  • Sie mussten den ganzen Schutt wegkarren.آنها مجبور بودند تمام نخاله‌ها را با گاری ببرند.
  • Der Bauer karrte das Heu vom Feld weg.کشاورز یونجه را از مزرعه دور کرد.