karsten

Aussprache: /ˈkaʁstən/
Wortzerlegung: kars·ten
فعل

شخم زدن (با دستگاه کارست)

Beispiele

  • Karsten'' ist das erste Hacken im Weinberg, das die Unkräuter entfernt.شخم زدن اولین مرحله در تاکستان است که علف‌های هرز را از بین می‌برد.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

(زمین‌شناسی) فرسایش یافتن یا شکل گرفتن به صورت کارستی (توسط آب، به ویژه در سنگ‌های آهکی)

  • Das Kalkgestein karstet über Jahrmillionen hinweg.سنگ آهک در طول میلیون‌ها سال کارستی می‌شود.
  • In dieser Region hat das Gebirge stark gekarstet und Höhlen gebildet.در این منطقه، کوهستان به شدت کارستی شده و غارهایی را تشکیل داده است.