nachkarten

Aussprache: /ˈnaːxˌkaʁtn̩/
Worttrennung: nach·kar·ten
فعل

کنایه زدن بعد از پایان ماجرا، انتقاد کردن پس از اتمام کار

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

در بازی ورق، کارتی را بازی کردن که دیگر نوبت آن نیست یا بعد از پایان دور.

  • Er hat im Skat nachgekartet und musste dafür Punkte abgeben.او در بازی ورق کارت اشتباهی بازی کرد و مجبور شد امتیاز از دست بدهد.
  • Das ist im Spiel nicht erlaubt, man darf nicht nachkarten.این در بازی مجاز نیست، نمی‌توانید بعد از نوبتتان کارت بازی کنید.
2 intransitiv (بدون مفعول)

پس از حل شدن یا پایان یافتن یک موضوع، دوباره آن را مطرح کردن، معمولاً با هدف سرزنش یا ابراز نارضایتی.

  • Die Diskussion ist beendet, hör auf nachzukarten!بحث تمام شده است، دیگر کنایه نزن!
  • Er versucht immer, nachzukarten, wenn er verloren hat.او همیشه سعی می‌کند بعد از باخت، دوباره انتقاد کند.