nachkarten
کنایه زدن بعد از پایان ماجرا، انتقاد کردن پس از اتمام کار
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
در بازی ورق، کارتی را بازی کردن که دیگر نوبت آن نیست یا بعد از پایان دور.
- Er hat im Skat nachgekartet und musste dafür Punkte abgeben.او در بازی ورق کارت اشتباهی بازی کرد و مجبور شد امتیاز از دست بدهد.
- Das ist im Spiel nicht erlaubt, man darf nicht nachkarten.این در بازی مجاز نیست، نمیتوانید بعد از نوبتتان کارت بازی کنید.
2
intransitiv (بدون مفعول)
پس از حل شدن یا پایان یافتن یک موضوع، دوباره آن را مطرح کردن، معمولاً با هدف سرزنش یا ابراز نارضایتی.
- Die Diskussion ist beendet, hör auf nachzukarten!بحث تمام شده است، دیگر کنایه نزن!
- Er versucht immer, nachzukarten, wenn er verloren hat.او همیشه سعی میکند بعد از باخت، دوباره انتقاد کند.