kartieren
نقشهبرداری کردن، ترسیم کردن، ثبت کردن
Beispiele
- Der Verlauf des Bachs ist nur teilweise ''kartiert.مسیر رودخانه تنها تا حدی نقشهبرداری شده است.
- Die beiden Biologinnen ''kartieren'' Trittspuren, nehmen Kotproben, schließlich dürfen sie einige Tiere mit Sendern ausstatten, um deren Bewegungen zu verfolgen.دو زیستشناس ردپاها را ثبت میکنند، نمونههای مدفوع را جمعآوری میکنند، و در نهایت اجازه مییابند تا برخی از حیوانات را با فرستنده مجهز کنند تا حرکات آنها را دنبال کنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
نقشهبرداری کردن یا ترسیم کردن جزئیات یک منطقه یا پدیده بر روی نقشه
- Die Geologen kartierten das Gelände.زمینشناسان منطقه را نقشهبرداری کردند.
- Man muss die Verbreitung der Pflanzen genau kartieren.باید پراکندگی گیاهان را دقیقاً ترسیم کرد.