kartoffelgroß
به اندازه سیبزمینی
Bedeutungen
1
اندازهای مشابه یک سیبزمینی متوسط؛ معمولاً برای توصیف اندازه اشیاء.
- Er fand einen Stein, der ungefähr kartoffelgroß war.او سنگی پیدا کرد که تقریباً به اندازه سیبزمینی بود.
- Die Frucht war überraschend kartoffelgroß.میوه به طرز شگفتآوری به اندازه سیبزمینی بود.
- Er warf einen kartoffelgroßen Ball.او توپی به اندازه سیبزمینی پرتاب کرد.