kartoffelgroß

Aussprache: /ˌkartɔfl̩ˈɡʁoːs/
Worttrennung: kar·tof·fel·groß
صفت

به اندازه سیب‌زمینی

Bedeutungen

1

اندازه‌ای مشابه یک سیب‌زمینی متوسط؛ معمولاً برای توصیف اندازه اشیاء.

  • Er fand einen Stein, der ungefähr kartoffelgroß war.او سنگی پیدا کرد که تقریباً به اندازه سیب‌زمینی بود.
  • Die Frucht war überraschend kartoffelgroß.میوه به طرز شگفت‌آوری به اندازه سیب‌زمینی بود.
  • Er warf einen kartoffelgroßen Ball.او توپی به اندازه سیب‌زمینی پرتاب کرد.