kartografieren
نقشهبرداری کردن، کارتوگرافی کردن
Beispiele
- Deutschland wurde vollständig ''kartografiert.آلمان به طور کامل ''نقشهبرداری'' شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
منطقهای را نقشهبرداری کردن یا اطلاعات جغرافیایی آن را به صورت نقشه ثبت کردن.
- Die Wissenschaftler kartografieren das Meeresbecken, um neue Arten zu entdecken.دانشمندان در حال نقشهبرداری از بستر دریا برای کشف گونههای جدید هستند.
- Es dauerte Jahre, dieses unzugängliche Gebiet vollständig zu kartografieren.سالها طول کشید تا این منطقه غیرقابل دسترس به طور کامل نقشهبرداری شود.