فعل
ملچملوچ کردن، با صدا غذا خوردن
معانی و تعاریف katschen:
- (عامیانه، منطقهای) چیزی را له کردن یا با پا روی آن رفتن و صدای چلپچلوپ ایجاد کردن.
جملات نمونه برای katschen:
„Den Kaugummi, den Khaled gerade ''katschte,'' vernahm ich so laut wie in einer leeren Betonhalle.“
«آدامسی که خالد داشت ملچملوچ میکرد، آنقدر بلند شنیدم که انگار در یک سالن بتنی خالی بودم.»
Die Kinder katschten im Matsch herum.
بچهها در گل و لای چلپچلوپ میکردند.
Er hat die Beere mit dem Fuß gekatscht.
او توت را با پایش له کرد.