فعل
نامفهوم صحبت کردن، مِنمِن کردن، زیر لب غرغر کردن
معانی و تعاریف kaudern:
- نامفهوم صحبت کردن، غرغر کردن
جملات نمونه برای kaudern:
Hätte er während des Notrufs nicht dermaßen ''gekaudert,'' wäre die Feuerwehr früher am Einsatzort eingetroffen.
اگر او در طول تماس اضطراری اینقدر 'مِنمِن نکرده بود'، آتشنشانی زودتر به محل حادثه میرسید.
Jedes mal, wenn sie ''kauderte'', bekam sie einen Klapps auf den Hinterkopf.
هر بار که او 'مِنمِن میکرد'، یک ضربه به پشت سرش میخورد.
Er kauderte etwas Unverständliches vor sich hin.
او چیزی نامفهوم را زیر لب غرغر میکرد.