herumkauen
به آرامی جویدن، مزهمزه کردن (غذا یا چیز دیگر)، نشخوار فکری کردن
Bedeutungen
1
auf + Dativ (auf jemandem / etwas herumkauen)
چیزی را جویدن یا نشخوار کردن (معمولاً برای مدت طولانی).
- Er kaut auf seinem Kaugummi herum, ohne ihn zu schlucken.او آدامسش را میجود بدون اینکه آن را قورت دهد.
- Das Kind kaut auf seinem Spielzeug herum.بچه روی اسباببازیاش نشخوار میکند.
2
an + Dativ / über + Akkusativ
در مورد چیزی زیاد فکر کردن یا حرف زدن، نشخوار فکری کردن (معمولاً یک مشکل یا موضوع ناخوشایند).
- Sie kaut ständig an demselben Problem herum.او دائماً روی همان مشکل فکر میکند.
- Hör auf, über deine Fehler herumzukauen!بس کن، اینقدر به اشتباهاتت فکر نکن!