abkauen
جویدن و جدا کردن، ساییده شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
جویدن و جدا کردن (مثلاً ناخن، نخ)
- Sie kaut nervös an ihren Fingernägeln ab.او با عصبانیت ناخنهایش را میجود.
- Er hat den Faden abgekaut.او نخ را جوید و جدا کرد.
2
Akkusativ
جویدن (چیزی را تا انتها یا به طور کامل، مثلاً گوشت از استخوان)
- Das Kind hat den Apfel bis zum Kern abgekaut.بچه سیب را تا هسته جوید.
- Er kaute das Fleisch vom Knochen ab.او گوشت را از استخوان جدا کرد.