kebsen
زنا کردن، داشتن معشوقه (برای مرد متاهل)
Beispiele
- Ach! war die Antwort, Ehr’ und Namen tödtetآه! پاسخ این بود که آبرو و نام را میکشد
Bedeutungen
1
intransitiv
با صدای خشن و دشوار نفس کشیدن، خسخس کردن، سرفه کردن (معمولاً به دلیل بیماری، ضعف یا تلاش زیاد؛ واژهای نسبتاً قدیمی یا منطقهای)
- Der alte Mann kebst seit Tagen und kann kaum sprechen.پیرمرد روزهاست که خسخس میکند و به سختی میتواند صحبت کند.
- Nach dem langen Lauf begann er zu kebsen und nach Luft zu ringen.بعد از دویدن طولانی، او شروع به خسخس کردن و نفسنفس زدن کرد.