kebsen

Aussprache: /ˈkeːpsn̩/
Wortzerlegung: keb·sen
فعل

زنا کردن، داشتن معشوقه (برای مرد متاهل)

Beispiele

  • Ach! war die Antwort, Ehr’ und Namen tödtetآه! پاسخ این بود که آبرو و نام را می‌کشد

Bedeutungen

1 intransitiv

با صدای خشن و دشوار نفس کشیدن، خس‌خس کردن، سرفه کردن (معمولاً به دلیل بیماری، ضعف یا تلاش زیاد؛ واژه‌ای نسبتاً قدیمی یا منطقه‌ای)

  • Der alte Mann kebst seit Tagen und kann kaum sprechen.پیرمرد روزهاست که خس‌خس می‌کند و به سختی می‌تواند صحبت کند.
  • Nach dem langen Lauf begann er zu kebsen und nach Luft zu ringen.بعد از دویدن طولانی، او شروع به خس‌خس کردن و نفس‌نفس زدن کرد.