einkeilen
گیر کردن بین دو چیز، گیر انداختن، محکم کردن با گوه
Bedeutungen
1
Akkusativ (was?) + in/zwischen + Akkusativ (wohin?)
چیزی را با گوه یا فشار در جایی محکم کردن یا گیر انداختن.
- Er keilte das Holzstück mit einem Keil zwischen die Steine ein.او قطعه چوب را با یک گوه بین سنگها محکم کرد.
- Der LKW keilte den Lieferwagen in der engen Gasse ein.کامیون، ون را در کوچه تنگ گیر انداخت.
2
Akkusativ (wen/was?)
کسی یا چیزی را در موقعیتی قرار دادن که راه فرار یا حرکت نداشته باشد؛ در تنگنا قرار دادن.
- Die Polizei keilte die flüchtenden Täter in einer Sackgasse ein.پلیس، مجرمان فراری را در یک بنبست گیر انداخت.
- Durch seine ständigen Forderungen keilte er seine Kollegen finanziell ein.او با خواستههای مداومش، همکارانش را از نظر مالی در تنگنا قرار داد.